|
وبلاگ شعر های علی باقری
|
|
| |||||
|
۱)
صبحانه را
کنار روزنامه ها تمام می کنم
نهار را
در کف پیاده روها
شامِ
اعترافهای من
ازتلویزیون پخش می شود
بیرون
تیرهای هوایی
بی جهت
خیابانها را سرخ کرده اند
۲)
دستهایم را بیرون میریزم
کلمات گلویم را اشغال کرده اند
جیبهایم با من تطبیق ندارند
پیرتر از همین خیابان دیروزم
آزادم
برای اعترافی که ندارم
تو
ناچار
سیگارت را خاموش می کنی
برای روشن شدن
مرا باید
به سردخانه ها بفرستی
علی باقری
مجموعۀ شعر این اسب همیشه برنده است توسط انتشارات اردیبهشت وبه لطف استاد عزیزم آقای سید ضیاءالدین شفیعی به بازار کتاب آمد
سبز
قرمز
فرقی نمی کند
حالا این خون توست
که از چهار راههای بی چراغ می گذرد
علی باقری
تأملي بر آسيب شناسي شعر جنگ
چند سالي هست كه مسئولين وبرگزار كنندگان كنگره هاي ادبي ، براي شعر مقاومت وجنگ زحمت بسياري كشيده اند وتلاش مي كنند كه شعر جنگ واصولاً شعر مقاومت در عرصه ادبي حضوري پر رنگ داشته باشد .كه متاسفانه به دليل عدم مديريت صحيح دربعضی مواردوحساسيت بيش از حد وبرخورد سليقه اي با اين موضوع در حوزۀ شعر وادبيات ، اين امر چندان با موفقيت چشمگيري روبه رو نبوده وهمواره با انتقاداتي نيز همراه بوده است . البته، بگذريم از اينكه ما گاهي در بعضي مسائل آنچنان با وسواس و احتياط برخورد مي كنيم كه با كشيدن خط قرمز دور آن ، در به انزوا كشيدن موضوع تلاش كرده ايم. بايد در نظر داشته باشيم كه شعر مقاومت وپايداري در ايران با توجه به سابقه هشت سال دفاع مقدس وآثار آن در زندگي اجتماعي ، سياسي ،هنري ،ورزشي و ... موجب شده كه اين مقوله از ابعاد فرهنگي به مسئله اي اجتماعي گرايش پيدا كند .
امروزه ما با جنگ به ديد پديده اي كاملاً اجتماعي برخورد مي كنيم و با توجه به مسائل موجود در منطقه با مردم جنگ زده نيز همزاد پنداري مي كنيم . با اين توصيفات شعر جنگ ومقاومت دركشور ما يك ژانر اجتماعي تلقي مي شود وبر اساس همين ديد اجتماعي ،تمام اقشار مي توانند به راحتي از آن صحبت كنند ، وگاهي نيز ازآن انتفاد كنند .
چيزي كه شعر جنگ وپايداري را به انزوا مي كشاند متاسفانه يكسو نگري وتعريف كانالهايي است .كه توسط مسئولين عزيز در حوزه ادبيات ، راه را براي ادامه كمي مشكل مي كند .ايجادفضاهايي يك جانبه گرايانه و محدود و حذف بسياري آثارادبي از جمله ايراداتي است كه امروزه به فضاي شعر جنگ لطمه زده .
در صورتي كه ما مي بينيم با، باز گذاشتن فضاي حركتي در سينماي امروز ما استقبال بي شمار از فيلمهايي مثل(( ليلي با من است)) شروع شد وبا فيلم ((اخراجي ها)) ادامه پيدا كرده است والبته فیلم های شاعرانه اي مثل ((ميم مثل مادر)) وفيلم ((به نام پدر)) و... با به چالش كشيدن زيركانه جنگ به ارزشهاي آن نيز مي پردازد.
جای زخمهایم
روی این دستبند
نبود
دشمن
چشم گذاشته
ویقه کتش را داده بود بالا
فرار نداشت
این گودال
که دست وپا می زد
بی سیم چی
ومن که سعی می کردم
ازاین طوفان
استوار
بگذریم
شن ها
لابه لای دندانهایم را پر کرده اند
وزندگی یعنی همین
همین اتوبان
که از بالای سر ما می گذرد
دشمن
زنده زنده
بیرون این گودال
می چرد
افسوس
عکاسها
تنها استخوانهای مارا
شکار کرده بودند
علی باقری
۱)
یک شام عاشقانه
شمعها اما می لرزند
در مهی که روی صندلی نشسته
مرد
سوپ قارچ را
به هم می زند
دستهایش را
وبخار از دهان مرد
از پنجره های مجاور هم فرا تر می رود
شیشه ها
مثل باران فرو می ریزند
زن استیک گوشت را
برش می دهد
وبه فریادهای مرد می خندد
- سکوت
.
.
.
مرد به میز نگاه می کند
به حرفهای بریده بریده زن
سس قرمز ریخته بود
وسط سوپ قارچ
بازپرس جنایی
کنار میز
دهان گرسنه اش را
با استیک گوشت پر می کند
شعر از علی باقری
۲)
لنز های آبی
کلاه گیس طلایی
دماغت هم
که عملی از آب درآمد
روزنامه را
مچاله می کنم
وشعرهای عاشقانه ام را
پنهانی
به آتش شومینه می ریزم.
اين ترافيك
نه براي من بوق مي زند
نه براي پيشاني يخ بسته اي
كه چروك شده بود
روي آسفالت پياده رو
با اين همه چراق قرمز
جويهاي هرزه از تمام خيابانها گذشته اند
باكودكاني كه بزرگ نمي شوند
وجنينهايي كه دررگهاي بنفششان
جوهري تلخ جريان دارد
و زني
هنوز دارد خيال مي بافد
براي سفره اي بادهانهاي كوچك
مي خزد
با آگهي روزنامه اي كه يك كليه كم دارد
فاتحه مي خوانم
با تيتر درشتي:
((اين اسب هميشه برنده است))
سقوط مي كند
ازبالهايي كه ندارد
عابري كه روي پل هوايي
مي خواست كلاغ باشد
چشمهايم را مي بندم
باروزنامه فروشي
كه لبخند مي زد
همیشه
پشت عينك سياهش
علی باقری
…
تلفن زنگ می خورد
نسکافه اش را
دور از خاکریز می نوشد
دشمن تا تیتر روزنامه
پیش آمده
با آدمهایی
که از دره ها سقوط می کنند
گیر کرده بود
وسط ستون پنجم این جدول
دارد تلفن زنگ می خورد
فعلا وقت برای افتتاح پلها -
زیاد است
شعر از :علی باقری
فرشته ای نقاشی می کند
پاک می کند
مرد
با سبیل پر پشتش
می خندد
پلاسیده
دوباره از نو
□
پنجره
سماور را روشن می کند
و زن
روسری رنگی اش را گره می زند
به چند منجوق قدیمی
باز...
مرد می خندد
با سبیل پر پشتش
زن
به مرد نگاه می کند
به چروک دستهایش
که تا
روی دیوار ها
گلها /میوه ها...
□
سکوت خانه را
می شکند
صدای زنگ در
□
زن
روی صندلی
هنوز
.
.
.
در جای خالی مرد
گربه ای
از قاب خسته
به زن می خندد.
شعر از :علی باقری